zanestan

زمانه پراست از رنج هایی که میکشیم از رنج هایی که به ما تحمیل میشود و درد هایی که حالا دیگر جزء زندگی ما شده اند....به امید روشنی رهایی و آزادی

Tuesday, July 25, 2006

قسمت اول فمینیسم

زن سخنران با صراحت از ستمي كه بر زنان رفته است حرف مي‌زند و با لحني تهييج‌كننده مي‌گويد: «قرن‌هاست كه در اين كشور در حق ما زنان اجحاف مي‌شود، قرن‌هاست كه ما را ناديده مي‌گيرند.» او مكثي مي‌كند و سپس ادامه مي‌دهد: «اما من فمينيست نيستم!»اين زن سخنران ممكن است نخست‌وزير، استاد دانشگاه يا هنرمندي باشد كه به احتمال زياد، مثل هر زن توانمند ديگري، همة عمرش براي كسب موفقيت در دنياي مردان مبارزه كرده است. با اين حال، او هرگونه ارتباطي را با فمينيست‌ها حاشا مي‌كند. مخاطبان منتظر مي‌مانند تا او دربارة مفهوم «فمينيست» توضيح دهد، انتظاري كه البته بي‌پاسخ مي‌ماند
مقصودِ آن دسته از زناني كه قاطعانه اعلام مي‌كنند «من فمينيست نيستم» فقط اين نيست كه آنها فمينيست نيستند. آنها با بيان اين جمله، در واقع، به‌نوعي فمينيست بودن را تقبيح و فمينيست‌ها را افرادي گمراه و منحرف معرفي مي‌كنند.با شنيدن چنين اظهاراتي، ناخودآگاه به فكر فرو مي‌رويم كه چرا بعضي افراد نياز دارند آنچه را بسياري ديگر جدي مي‌گيرند، تقبيح كنند و فقط مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم كه اين افراد يا دربارة فمينيسم هيچ نخوانده‌اند و يا تبليغات دروغيني را كه در سطحي وسيع عليه فمينيست‌ها و فمينيسم صورت مي‌گيرد، پذيرفته‌اند. مثلاً رسانه‌ها، كه عمدتاً در كنترل مردان‌اند، با معرفي فمينيست‌ها به‌عنوان زنانِ «مردنما»، «از مرد بيزار» و «خانمان‌برانداز» به رواج تعابير غلط از فمينيسم دامن زده‌اند. ديگر گروه‌هايي كه رهايي و آزادي زنان را تهديدآميز مي‌بينند فمينيست‌ها را با برچسب‌هايي نظير زنان «طبقة متوسط»، «غرب‌زده» و «بي‌ريشه» مورد عتاب و خطاب قرار مي‌دهند و به اين ترتيب به تثبيت تعابير منفي از فمينيسم دامن مي‌زنند.
البته كه فمينيست‌هاي شرقي هرگز، حتي به شكلي نمادين، سعي نكرده‌اند مثل مردان لباس بپوشند. بسياري از آنها متأهل‌اند و بچه دارند و خانه‌داري‌شان هم به همان خوبي ـ‌ يا بدي ـ خانه‌داري زنان ديگر است.اما چرا اين‌قدر به فمينيست‌ها حمله مي‌شود و چرا فمينيسم اساساً غلط تعبير شده است؟ زيرا، به باور ما، شمار كمي از مردم به خود زحمت داده‌اند تا بفهمند فمينيسم واقعاً به چه معناست و فمينيست‌ها واقعاً به‌ دنبال چه هستند.در اين نوشته مي‌خواهيم به پاره‌اي از پرسش‌هاي مطرح در مورد فمينيسم پاسخ دهيم. به اين اميد كه حداقل بخشي از ابهامات و تفاسير نادرستي كه در اين زمينه وجود دارد، رفع شود.
فمينيسم چيست؟
فمينيسم، برخلاف بسياري از «ايسم»هاي ديگر، در طرح نظري واحدي ريشه ندارد. هيچ شخص واحدي هم تلاش نكرده تا آن را به‌گونه‌اي تعريف كند كه براي همة ما در همة زمان‌ها كاربرد داشته باشد.در نتيجه، تعريف فمينيسم مي‌تواند تغيير كند و تغيير هم مي‌كند. چون فمينيسم بر واقعيات ملموس تاريخي و فرهنگي و سطوح متفاوت آگاهي، ادراك و كنش افراد مبتني است. همان‌طور كه آب به شكل ظرف خود در‌مي‌آيد، فمينيسم نيز بسته به وضعيت و مسائل خاص هر منطقه به اشكال گوناگوني بيان مي‌شود. مقصود اينكه فمينيسم در قرن هفدهم (زماني كه اين مفهوم براي اولين بار به‌ كار گرفته شد) معناي خاصي داشت كه با معناي آن در دهة 1990 بسيار متفاوت است.فمينيسم را زنان متفاوت در نقاط متفاوت جهان، و يا در نقاط متفاوت يك كشور، بسته به طبقه، پيشينه، ميزان تحصيلات و آگاهي‌شان مي‌توانند به شيوه‌هاي گوناگوني بيان كنند (و چنين هم مي‌كنند). زناني كه با توجه به همة اين معيارها مشابه به‌‌نظر مي‌رسند نيز ممكن است به گرايش‌ها و مباحث گوناگوني در حوزة انديشه‌هاي فمينيستي اعتقاد داشته باشند. اينكه فمينيست‌ها در تبيين پدرسالاري و سلطة مردان به چه دلايل تاريخي‌اي اشاره مي‌كنند و اينكه براي مبارزات خود چه اهدافي را برمي‌شمرند دو عاملي است كه مباحث مطرح در حوزة انديشه‌هاي فمينيستي را از هم جدا مي‌كند.
با اين حال، دو تعريف از فمينيسم وجود دارد كه زنانِ فمينيستي از بنگلادش، هند، نپال، پاكستان و سريلانكا در نشستي بر سر آنها به توافق رسيده‌اند.فمينيسم، مطابق يكي از اين تعاريف، «آگاهي از سركوب و استثمار زنان در جامعه، محل كار و خانواده، و اقدام آگاهانه براي تغيير اين وضعيت است».تعريف دوم قدري واضح‌تر است: «فمينيسم يعني اينكه بفهميم كار زنان، جسم آنها و تمايلات جنسي‌شان با ايدئولوژي پدرسالاري كنترل مي‌شود و زنان در خانواده، محيط كار و به‌طور كلي در اجتماع تحت ستم هستند و استثمار مي‌شوند. و سپس براي دگرگون كردن وضعيت فعلي آگاهانه قدم برداريم».طبق اين تعريف ساده و نسبتاً كلي، هركس (اعم از زن و مرد) كه جنس‌گرايي (اعمال تبعيض بر اساس جنسيت)، سلطة مردان و پدرسالاري را در جامعه تشخيص دهد و به‌نوعي عليه آن گام بردارد فمينيست است. فمينيست‌ها واقف‌اند كه زنان در سراسر جهان، صرفاً به‌دليل جنسيتشان، براي دسترسي به غذا، بهداشت، آموزش، اشتغال، و مشاركت در فرايندهاي تصميم‌گيري در نهادهاي اجتماعي، فرهنگي، ديني، سياسي، و اقتصادي تبعيض و نابرابري را تجربه مي‌كنند.از اين تعريف چنين برمي‌آيد كه آگاهي از جنس‌گرايي به‌تنهايي كافي نيست. اين آگاهي مي‌بايد با اقداماتي براي به چالش كشيدن سلطة مردان همراه شود.
اما اين اقدامات مي‌تواند اشكال متفاوتي داشته باشد: اقدامات زناني كه تصميم مي‌گيرند ادامة تحصيل بدهند، حرفة خاصي پيشه كنند، به خفت و تحقير تن ندهند، محدوديتي را كه به واسطة پوشاك بر آنها تحميل مي‌شود، نپذيرند يا بچه‌دار نشوند همان‌قدر فمينيستي محسوب مي‌شود كه سازمان‌يافته‌ترين مبارزات براي رفع تبعيض از زنان.به عبارت ديگر، براي فمينيست بودن لازم نيست به گروه خاصي تعلق داشت، هرچند براي انجام اقدامات مؤثر بهتر است كه به‌هرحال عضو يكي از گروه‌هاي فعال بود.بنا به تعريف فوق، مردان نيز مي‌توانند فمينيست باشند هرچند بعضي گمان مي‌كنند اين امر غيرممكن است و باور دارند كه فمينيسم بر تجربة فردي مبتني است. اين گروه، مردانِ موافق را حامي فمينيسم مي‌دانند نه فمينيست. عمده‌ترين تفاوت فمينيست‌هاي اوليه با فمينيست‌هاي امروزي در اين است كه فمينيست‌هاي اوليه براي كسب حقوق دموكراتيك زنان (حق تحصيل، اشتغال، مالكيت، رأي، ورود به پارلمان، طلاق و غيره) تلاش مي‌كردند. به عبارت ديگر، فمينيست‌هاي اوليه، براي دستيابي به جايگاهي برابر با مردان در جامعه، خواستار اعمال اصلاحات قانوني بودند. مبارزات آنها ضرورتاً خارج از محيط خانه و خانواده صورت مي‌گرفت. آنان پدرسالاري را نظامي كه باعث تداوم فرودستي زنان مي‌شود، در نظر نمي‌گرفتند.امروزه، فمينيست‌ها براي پايان دادن به تبعيض عليه زنان اصلاحاتي فراتر از اصلاحات قانوني خواستارند. آنان خواهان رهايي كامل زنان هستند.فمينيسم، امروزه، به مبارزه عليه فرودستي زنان نسبت به مردان در خانه، استثمار آنها در خانواده، جايگاه نازلشان در محيط كار، جامعه، فرهنگ و اعتقادات اطلاق مي‌شود. علاوه بر اين، فمينيسم به فشار مضاعفي كه زنان در امر توليد و توليد‌مثل متحمل مي‌شوند نيز معترض است.فمينيسم «زنانگي» و «مردانگي» را به‌عنوان مقولاتي انحصاري، زيست‌شناختي و از‌پيش‌تعيين‌شده به چالش مي‌كشد.بنابراين، فمينيست‌ها معتقدند كه زنان نه‌تنها مي‌بايد عليه اعمال تبعيض مبارزه كنند بلكه بايد براي رهايي از همة اشكال سركوب كه حكومت، جامعه و مردان اعمال مي‌كنند، بكوشند. اين زنان‌اند كه قرباني استثمار (دستمزد نابرابر، حقوق اندك)، فرودستي (تحت سلطة مردان) و سركوب (خشونت) هستند. ما زنان در موقعيتي قرار داريم كه مي‌توانيم مشكلاتي را كه زنان با آن دست به گريبان‌اند، بفهميم و مي‌دانيم اين ما هستيم كه بايد آستين‌ها را بالا بزنيم و براي تغيير جامعه و جايگاه خودمان در آن بكوشيم
ادامه دارد

0 Comments:

Post a Comment

<< Home