zanestan

زمانه پراست از رنج هایی که میکشیم از رنج هایی که به ما تحمیل میشود و درد هایی که حالا دیگر جزء زندگی ما شده اند....به امید روشنی رهایی و آزادی

Saturday, July 22, 2006

فلسفه برهنگی

فلسفه برهنگي
بيش از يكصد سال است كه جهانيان بيش از پيش به موضوع حقوق زن پرداخته، مي كوشند با ارائه طرحهايي مساله امنيت زنان را موردتحقيق و چاره انديشي قرار دهند. هرساله سمينارها و كنگره هايي از سوي كارشناسان امور زنان برگزار مي شود و در اين باره به رايزني مي پردازند. هدف اين گفتگوها پاسخ به اين پرسش هاست:
چگونه مي توان حقوق از دست رفته زنان را، كه سالها و بلكه قرنها بدان توجه نمي شده است، بدانها بازگرداند؟
چگونه مي توان امنيت ربوده شده از آنان را بار ديگر به دست آورد و جهان را براي زن جايگاه امنيت و آرامش ساخت؟ چه عواملي او را از دستيابي به حقوقش باز داشته است؟ چه عواملي مردان رابه بي توجهي به حقوق زن فراخوانده است؟ چگونه مي توان نگرش مردبه زن را از آلودگي تهي ساخت؟ چه عواملي محيط اجتماعي را برزن نامطمئن كرده است؟
اين پرسشها از ديرباز در مجامع جهاني مطرح بوده، كارشناسان پيرامون آن اظهارنظر كرده اند. آنچه مشكل را بر اين محققان پيچيده تر ساخته، آن است كه آنها دريافتن راه چاره هرگز به آموزه هاي دين توجه نمي كنند و مسايل را تنها از نظر جامعه شناسي و روان شناسي مورد ارزيابي قرار مي دهند. بدين سبب،تاكنون طرحهايشان نتيجه رضايت بخشي نداشته است.
مهمترين نظريه اي كه نزديك به يك قرن است در همه مجامع جهاني،در عمل، پذيرفته شده، نظريه فرويد است.
پس از تجربه نظريه او، جهان به سويي رفت كه ديگر حتي اگر كسي مي خواست به شرايط پيشين بازگردد، راهي فرا رويش نبود. پس ازگذشت چند سال از نظريه او جهان، چنان به ابتذال افتاد كه ديگرراه بازگشتي براي كسي وجود نداشت.
نسخه هايي كه آلوده بودند
از اولين نسخه ها و طرحهايي كه از سوي غربيان براي اين موضوع ارائه شد، نظريه فرويد (روانكاو اتريشي) بود. او، كه پدرروانكاوي غرب شهرت دارد، به كمك انگيزه هاي سراسر آلوده صاحبان سرمايه و قدرت در اروپا، موضوع غرايز جنسي در مرد و زن را به گونه اي تحليل كرد كه ثمره آن ترويج فرهنگ برهنگي بود. وي وجودهرگونه محدوديت ميان جنس زن و مرد را عاملي براي تشديد بيماري رواني قلمداد كرد و راه چاره را آزادي جنسي برشمرد. براساس نظر او، زنان بايد در روابطشان با مردان به هرنحو كه بخواهندرفتار كنند و ميان خود و دنياي مردان فاصله اي نيندازند... تاشايد مردان رام شوند و دست از تجاوز به حريم آنان بردارند. درآن صورت، ديگر هيچ ناامني آنها را تهديد نمي كند و همه در كنارهم همچون اعضاي يك خانواده به زندگي سالم ادامه خواهند داد.
هرچند فرويد آشكارا سخني از بي حجابي به ميان نياورد، نتيجه آنچه او درجهان منتشر ساخت چيزي جز «قانوني كردن زنا» و«آزادي بي مرز در شهوتراني » نبود. البته پس از فرويد، افرادي مانند راسل و سارتر نيز با او در اين طرح همنوا شدند. برتراندراسل مي گويد:
«اگر برهنگي مد روز مي شد، مسلما مردان از ديدن بدن برهنه يك زن دچار تحريك نمي شدند.» ژان پل سارتر، پس از سفرش به قاهره،درنامه اي به همسرش چنين نوشت: «به همسرم اجازه مي دهم با هركه دوست داشت روابط جنسي بر قرار كند چنانچه به خودم همين اجازه را مي دهم. چه آنكه تمام ما براي لذت بردن آفريده شده ايم وهرگاه خواستيم بايد به سرچشمه هاي آن دست يابيم.» گرچه امروزبسياري از انديشمندان بر اين نظرات پوزخند مي زنند، ولي متاسفانه كم نيستند افرادي كه اين بافته ها را پذيرفته اند; وبا پوزش، جمعي از روشنفكرنمايان ما نيز همچنان درصددند تاحاصل تهوع غربيان را كه خود به تعفن آن اقرار كرده اند ببلعند و بر اين كار بر يكديگر سبقت بجويند.
سالهاست ناپختگي اظهارات فرويد بر همگان روشن شده است; درحالي كه عده اي، به خيال آنكه كشف تازه اي كرده اند، مي گويند:
راستي مگر زن با مرد چه فرقي دارد كه بايد هميشه در پوشش باشد؟ چرا زنان نمي توانند مثل مردان هر طور كه پسنديدند و درهر مجلسي كه خواستند حضور يابند؟! گمان مي رود اگر قلب بسياري از زنان بي حجاب و مردان بي مبالات را بشكافيم، در اعماق آن، پس مانده هايي از عقايد فرويد، راسل انگليسي و ژان پل سارتر فرانسوي را مشاهده خواهيم كرد.
آنچه فرويد مي گفت
زيگموند فرويد به ظاهر يهودي بود، ولي در حقيقت به دين اعتقادنداشت و همچون راسل، ماركس و اريك فروم مذهب را خرافه وزاييده ترس و فقر بشر مي دانست. او در سال 1856 ميلادي در اتريش متولد شد و در 1939 در 83 سالگي (حدود 50 سال پيش) درگذشت. به طوري كه در كتابها نوشته اند، او در 17 سالگي موفق به اخذدكتراي پزشكي شد و بعد، به علت علاقه به استادش شاركو، به روانكاوي روي آورد و در اين رشته صاحب نظر شد.
اگرچه غربيها دانشمند و مكتشف كم نداشتند، اما تا قبل ازفرويد، در علم روانكاوي افراد صاحب نظر و ممتاز كمتر به خودديده بودند. از اين رو، تازگي آراي فرويد سبب شد وي را پدرعلم روانكاوي غرب بشناسند و معتقد شوند او خالق روش درمان بيماريهاي عصبي از راه پيداكردن تاثرات جنسي است! به زبان ساده تر، او توانست كشف كند بسياري از ناراحتيهاي عصبي بدين سبب در افراد به وجود مي آيد كه شخص در خاموش كردن آتش شهوت خويش ناكام بوده است; يعني علت بيشتر بيماريهاي عصبي افرادبالغ، محروميت در ارضاي غريزه جنسي است.
او عقيده داشت در وجود انسان، از هنگام تولد تا مرگ، نيرويي به نام «ليبيدو»، [Libido] وجود دارد كه اگر ارضا نشود،فرد را به بيماريهاي عصبي، عقده رواني، خودكشي و حتي جنايت مي كشاند. البته از بخت بد فرويد، اين اصطلاح تقربيا در همه ترجمه هاي دنيا به «غريزه جنسي » و چيزي مترادف با «شهوت »ترجمه شده است. او در كتابي مي نويسد:
«اينكه بچه پستان مادر را خيلي دوست دارد براي همان وجودليبيدو است كه بامكيدن پستان مادر ليبيدوي خود را خاموش مي كند. اين عنصر در طفل اين قدر قوي است كه اگر طفل، پسرباشد در صورتي كه عقل بزرگسالان را مي يافت. اولين آرزويش اين بود كه پدر بميرد تا مادر در بست در اختيار خودش قرارگيرد.!» به موجب اين قبيل تعابير بود كه مترجمان گفتند:
فرويد معتقد است طفل از روي شهوت سينه مادر را مي مكد! اين تعابير در حالي شايع شد كه معني واژه ليبيدو در حقيقت نه غريزه جنسي بلكه «شور زندگي » بود. يعني طفل تا قبل از بزرگ شدن، «وجود داشتن » خود را تنها در پرتو وجود مادر احساس مي كند. نه اينكه پستان مادر را از روي ميل جنسي مي مكد.
البته چه بسا مترجمان كتابهاي فرويد چندان مقصر نبودند، زيرافرويد در كتابهايش در مورد غريزه جنسي آن قدر سماجت داشت كه جز شهوت و علاقه جنسي، معني مناسبتري براي لفظ ليبيدو در ذهن مترجم خطور نمي كرد.
چون كتاب فرويد در زمينه «ضمير خودآگاه و ناخودآگاه » چاپ شد، تازگي مطالب آن آوازه اش را همچون ادعاهاي گاليله وفرضيه هاي انيشتين به همه جهان رسانيد. خلاصه آراي او در آن كتاب به بيان ساده چنين است:
هنگامي كه ما از چيزي اندوهگين مي شويم، ضمير خودآگاه ما از آن مسئله متاثر مي شود; مثلا رنگ چهره ما تغيير مي كند و در خوداحساس افسردگي و پريشاني مي كنيم; يا گاه دوست داريم شيريني خوشمزه اي بخوريم ولي پولي در دست نداريم... براي لحظاتي درخود حالتي احساس مي كنيم كه براي ما آشكار و ملموس است و آن همان حالت افسردگي و تاثر ظاهر است. اگر در اين دو حالت نتوانيم ناراحتي را از ريشه درمان كنيم، اين ناكامي به صورت ظاهر فراموش مي شود; ولي به درون سرايت مي كند، در اعماق خاطره ها و اندوخته ما در گوشه اي لانه مي كند و به تعبير خوداو به ضمير ناخودآگاه منتقل شده، به طور پنهان در صندوقچه دل، جاي مي گيرد. آن مساله ناراحت كننده در ظاهر پايان پذيرفته، ولي حقيقتا اثر ناكامي و تلخي آن هرگز تمام نشده، ازضمير خودآگاه به ضمير ناخودآگاه كوچيده است; به عبارت ديگر،از حالتي كه در ياد شخص است به حالتي كه فعلا در ياد آن نيست انتقال يافته ولي به طور كلي از ميان نرفته است هرچند انسان در فرداي آن روز يا هفته بعد نامرادي خود را به ياد ندارد امادستگاه عصبي او در درون، آن قضيه را به طور كامل به خاطرسپرده، حتي با گذشت سالها نيز فراموش نمي كند. فرويد دراين باره مي گفت:
ناكامي كه هم اينك در درون فرد به يك عقده دروني و قديمي مبدل شده است، سرانجام روزي ازجايي به شكلي سر در مي آورد و فرد وجامعه را دچار مشكل مي كند. همچون دملي كه مي خواسته از جايي سربرون آورد ولي از بيرون آمدنش جلوگيري شده است. در اين ميان،آنچه فرويد بدان توجهي نمي كرد اين بود كه اگر فرد ربيت يافته و خود ساخته باشد، ناكاميها برايش ايجاد عقده نمي كند و حتي محروميتها را ناكامي نمي پندارد.
زيگموند فرويد، پس از گذشت چند سال از طرح اين نظر، اعلام داشت كه ناكام ماندن در خاموش كردن شهوت، سبب مي شود ضمير ناخودآگاه انسان به شدت دچار تاثرات رواني گردد و فرد را به بيماري عصبي گرفتار سازد; به بيان ساده تر، اگر شما در جايي بادخترخانم زيبارويي برخورد كرديد و هوسي در شما برانگيخته شدكه تحقق يافتني نبود، به تدريج به بيماريهاي عصبي گرفتارمي شويد. فرويد خود در اين باره مي گويد: «خويشتن داري و تقواي ديني در برابر ميل جنسي، گناهي است نابخشودني و جنايتي است به جامعه و بلكه تاريخ و بشريت...»! در اينجا بود كه همگان ازفرويد چاره جويي خواستند. او به طور علني با پايبندي اخلاقي نستيزيد و زنان را به برهنگي دعوت نكرد; ولي در عمل چنان باموضوع «خويشتن داري در برابر طغيان غريزه » برخورد كرد كه همه اصول اخلاقي و حتي ديني را بي هويت نماياند. پس از مدتي، دركتاب خود پيرامون «محرم و غير محرم »، همه محدوديتهاي ديني را به تمسخر گرفت و روابط جنسي ميان خواهر و برادر يا پدر ودختر را عادي قلمداد كرد!
پس از اين نظر، آنچه فوري به ذهن همگان خطور مي كرد اين بود كه وجود محدوديت بين زن و مرد هيچ لزوم ندارد و بايد موانع را ازمسير روابط آزاد زن و مرد برداشت تا هيتلري ديگر پديد نيايد وبه جامعه و بشريت خيانت نشود; زيرا به پندار او هرگونه محدوديت در اين امر، فرد را عقده اي و عصبي گردانده، در ياس،ناكامي، افسردگي و افكار شديد انتقام جويانه فرو مي برد و اگرفرد بسيار بي كفايت باشد به ساديسم «لذت بردن از آزار رساني به ديگران » يا خيالبافي گرفتار مي شود. به پندار ناپخته فرويد، اغلب هنرها و حرفه ها مثل موسيقي، نقاشي و سنگ تراشي به نوعي بر اثر وازدگيها و عقده هاي دوران بلوغ پديد مي آيد، به تعبير او، سنگ تراشي كه بسيار با علاقه روي سنگها چكش مي كوبد،در واقع مي كوشد با اين كار انرژيهاي شهوتهاي خاموش نشده اش راآزاد كند. نقاش نيز خيالپردازيهاي خود را بر صفحه كاغذمي نگارد.
آثار ويرانگري كه پس از پذيرش نظريه برهنگي در جهان پديد آمد،ثابت كرد كه نظريه پردازان آن، زن و غريزه جنسي مرد را عميق نشناخته اند و يا آن را گسسته از مباني ديني و اصول آسماني،مورد مطالعه و تحقيق قرار داده اند.
شگفتي آن جاست كه در جهان، بيشتر گروهي كه از نظريه برهنگي استقبال كرد و به اجراي آن تاكيد ورزيد، سرمايه داران اروپابودند. تولد فرويد و زمان ارائه تئوري او با دوران رشدسرمايه داران اروپا و آمريكا مصادف بود.
همان ايام بود كه مستعمرات كشورهاي سلطه جو روز به روز گسترش وفزوني مي يافت و كشورهاي تحت سلطه استعمار فرهنگي و اقتصادي فزاينده اي يافتند. بازار مصرف در اين كشورها رونق چشمگير يافت و مواد خام از اين مناطق به سهولت در اروپا و آمريكا انتقال مي يافت. رفته رفته فرهنگ مصرف به سويي اوج گرفت كه استعمارگران مي خواستند و عمده ترين مانع اين رشد، فرهنگ اصيل ديني و ملي كشورها بود كه با طرح برهنگي و بي مقدار كردن ارزشهاي معنوي، دستيابي به آن آسان بود. به تدريج كه زندگي زن و مرد به هم در آميخت و مرزها خرافه پنداشته شد و پوشش هاي ملي و مذهبي فرسودگي پذيرفت و زمينه اشتغال آزاد زنان بيشتر فراهم گرديد، راه براي هر اقدام فرهنگي و سياسي ويرانگر هموار شد. بااين پيروزي هم زنان به دام افتادند و هم مردان. زن كه قدرت جاذبه و فريبندگي سحرآميزي داشت به ميدان پا نهاد. او اسيراهداف سياست پيشگان سلطه گر، و مرد در بند جاذبه هاي زن قرارگرفت. هريك از طريق جاذبه طرف مقابل به همان سويي شتافتند كه سرمايه داران مي خواستند.
سياست بازان و كارخانه داران اروپايي، باترويج و تبليغ نظرفرويد، دو هدف را دنبال كردند. يكي اينكه بي بند وباري جنسي ومصرف گرايي را رواج دهند و نسل جوان را براحتي به دام اندازندو نابود سازند، و دوم اينكه به نام آزادي زن او را از خانه به كارخانه بكشند و از قدرت بدني او با مزد كمتر سود جويند; هم حقوق كمتري به وي دهند و هم از اندام و ويژگيهاي زنانه او درراه فروش و توليد اجناسشان بهره برند. از آن پس، زن مورد دههابهره جويي ديگر نيز قرار گرفت كه در آغاز كسي به آن نمي انديشيد. باكشاندن زنها به بيرون خانه و كار در مراكزتوليدي، نظام خانواده متزلزل شد و آمار طلاق، جرايم و فسادفرزندان افزون گشت.
آنها ابتدا اندكي به تكاپو افتادند تا شايد از شدت اين بحران بكاهند; ولي بعدها دريافتند كه اين اوضاع آشفته از جنبه هاي ديگر برايشان سودمند است; زيرا زن رهيده از خانه، به دليل ازدست دادن پناهگاه اقتصادي، به كار كردن نياز دارد و حاضر است حتي با كمترين حقوق در اختيار كارخانه ها و فروشگاههاي بزرگ وكوچك قرار گيرد.
بعداز آن نيز آميختگي و تماس زنان با مردان فزوني يافت وپوششهاي ملي روز به روز كاستي پذيرفت. رفته رفته كار به جايي رسيد كه چهار هزار زن در يك كارخانه فقط با يك زير پيراهن و... بدون هيچ پوششي ديگر، پشت دستگاههاي پتوبافي و... مشغول كار شدند و بسيار دلخوش بودند كه همه چيز را از آنها گرفته اندو بدانان اجازه داده اند تا با پوشش كمتر در كوچه و كارخانه تردد كنند.
بدين ترتيب، هنوز فرويد به دهه پاياني عمرش گام ننهاده بود كه امان الله خان (حاكم وقت افغانستان)، پس از بازگشت از سفراروپايي اش در سال 1306 ش، لزوم بي حجابي زنان افغانستان رااعلام كرد.
در سال 1313 ش، كمال آتاترك نيز پس از سفر به اروپا چنين كرد و حجاب را در تركيه ممنوع ساخت. يك سال پس از اين، رضاخان در پي ملاقاتش با آتاترك در تركيه فرمان كشف حجاب را در سراسرايران صادر كرد
.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home